روزی روزگاری پسماند!
جهان که توسعه می یابد باید برخی واژگان را باز تعریف کرد حال می خواهد واژه ٬جهان٬ باشد یا توسعه و یا زباله! چه بسیار طبیعی است که عنصر توسعه هم شکل و هویت جهان را متحول می سازد و هم مفاهیم و معانی را.
به باور ما یکی از واژگانی که سخت محتاج باز تعریف است ٫زباله٬ است حال می خواهد خانگی باشد یا تجاری،صنعتی باشد یا بهداشتی.زباله دیگر آنی نیست که تا دهه های پیشین می شناختیم و تعریف میکردیم شاهد این مدعا آنکه در زمانه ما زباله چنان ارج و قربی یافته که همتای طلاست،اما نه طلای زرد و سفید یا طلای سیاهی که نفت را می گویند بلکه طلای کثیف!
اما مگر توفیری هم می کند؟طلا،طلاست چون بهایی دارد دست نایافتنی حال می خواهد نمیز باشد یا کثیف،پس عقل و انصاف حکم می کند قدر دانش بود همان سان که قدر و قیمت یک انگشتر یا یک چاه نفت را می دانیم فقط تفاوت در نوع قدر دانستن است ورنه ارج و قیمت هر نوع طلایی یکی است چون چنانچه گفته شد طلا،طلاست!
همشهری
هموطن
همراه و همدل
زباله قابل بازیافت را دور نریزیم،از دیگر زباله ها جدایش کنیم و بسپاریم به شهرداری یا همان غرفه هایی که در شهر است اصلن چرا راه دور برویم در شهر ما یا همین شهر نزدیک ما مگر صدها نفر با همین زباله های قابل بازیافت بار خود را نبستند پس چرا شهر از حاصل آن بی بهره بماند چرا درآمدش خرج عمران شهر نشود و و و پس طرح تفکیک زباله از مبدا را جدی بگیریم همین و دیگر هیچ!